برچسب:
نویسنده: باربد خوشنام
" روحَت دو قسمت شد ... میان ِ ما تَرَک خوردی! "
+ تلخه ! ولی من به تلخی عادت کردم !
برچسب:
نویسنده: باربد خوشنام
برچسب:
نویسنده: باربد خوشنام
الان که میخوام به یکی دیگه بدم ، یاد التماساش میفتم ... یاد اینکه چقدر دلش میخواست !
اول عذاب وجدان میگیرم !
بعدش میگم فدای سرم حالا دفعه ی بعدی به جفتشون میدم !
+ راستی لواشکو میگم ... لواشک خونگی ! نه اونی که تو فکر کردی :))
برچسب:
نویسنده: باربد خوشنام
تو اوج بی اعتمادی عشق بازی میکنم !
حرف میزنم ، میخندم ، خوش میگذرونم ،
ولی خب ، انگار همش منتظرم همونی که میزبان خوشحالیمه ، با یه لیوان نوشیدنی سمی کارمو تموم کنه ! با این همه نمیخوام اون ضیافت بهم بد بگذره ... حتی اگه تهش ختم شه به لیوان سم !
بی اعتمادی ... بی اعتمادی ... بی اعتمادی !
مثل یه چاقو زیر گلومه ، که از بریدنش میترسم ، ولی باهاش حال میکنم اونقدر که خودم گذاشتمش زیر گلوم !
برچسب:
نویسنده: باربد خوشنام